به نظر می رسد بعد از اینکه آن پسر خواهر احمق را لعنت کرد - ذهن او به او برگشت. این کاری است که یک پرستو تقدیر تازه با عوضی ها می کند!
اتان| 34 چند روز قبل
عکس العمل خواهرش را در لحظه ای که برادرش دیک خود را بیرون کشید دوست داشت. او چه انتظاری داشت؟ با پاهای باز و شلوارش که جلوی او آویزان است، از بند او بالا میرود و فکر میکند که از پس آن بر میآید؟
او داغ است.
آنیا، من تو را لعنت می کنم.
من می خواهم تو را تمام راه ببرم
آنتون، من با شما به اشتراک می گذارم)
نستیا، میخواهی آن را با ایمیل جدید برایت بفرستم؟
به نظر می رسد بعد از اینکه آن پسر خواهر احمق را لعنت کرد - ذهن او به او برگشت. این کاری است که یک پرستو تقدیر تازه با عوضی ها می کند!
عکس العمل خواهرش را در لحظه ای که برادرش دیک خود را بیرون کشید دوست داشت. او چه انتظاری داشت؟ با پاهای باز و شلوارش که جلوی او آویزان است، از بند او بالا میرود و فکر میکند که از پس آن بر میآید؟